منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم
در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ...
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...
از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ...
لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...
بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ...
اری من منتظرم ...
منتظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...
مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...
اری من عاشق توام

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:29  توسط
|
نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو
چشماتو میبندی و دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدا
خیلی خستم باور کن دنیا زندونه برام
توی کوله راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق واسه زندوندنی
با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن
پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:6  توسط
|
نگاه کن مثل قديما
مي باره نم نم بارون
اما توي ساحل عشق
حتي نيست يه رَدِ پامون
من و تو غرق سکوتيم
مثل شبهاي زمستون
مثل مرداب پُرِ حسرت
که اسيره تو بيابون
دلتو بده به خورشيد
بايد از غمها نترسيد
عاشق نور و يقين شو
بگذر از شباي ترديد
عاشقي پر از يقينه
رسم عاشقي همينه
نذار جون بگيره کم کم
تو دلامون بذر کينه
دستاتو بذار تو دستام
تا بهار زنده بمونه
بذار توي ساحل عشق
از ما هم ردّي بمونه

+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 10:42  توسط
|
داشتم از تو مي نوشتم از تو اي عشق هميشه
مي نوشتم روي كاغذ زندگي بي تو نميشه
مي نوشتم كه شب من باز به ياد تو سحر شد
زندگيِ من با عشقت با خيال تو به سر شد
ديگه حتي اگه امشب تو نباشي به كنارم
فكر نميكنم بتونم تا سحر دووم بيارم
عاشقت شدم ميتوني اينو از نگام بخوني
چي ميشه اگه يه روزم تو بياي با من بموني
عمر من رفته ز دستم ميدوني عاشقت هستم
بخدا ديوونتم من پاي اون چشات نشستم
تو بخون از ورق خيس علتش اشك چشامه
اون پرنده ي چشات باز ميدوني توي هوامه
بد جوري هواتو كردم چرا حالم نمي پرسي؟
عشق من منو نگاه كن جون هر كي مي پرستي
وقتي رد ميشم دوباره از همون كوچه ي شبها
كوچه اي كه اولين بار كرد دلم رو با تو آشنا
بد جوري گريم مي گيره كه من اينجام ولي افسوس
تو ديگه نيستي كنارم كه بگي پاي من بسوز
ديگه بايد از همينجا هر چي خاطرست بميره
تو پي زندگي رفتي نبايد دلم بگيره

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 17:14  توسط
|
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
حالا عکست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود
کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 17:10  توسط
|
چگونه راز دلم را با افشا کنم
چگونه دوست داشتنم را به تو ابراز کنم
ای که پاکی چو آب و معصوم چو خواب
چگونه سادگی باختن دلم را با تو بازگو کنم
روزها در گذر و آتش عشقت یارا
بند بند وجودم ، می سوزاند دلم را
دانی که برق نگاه نجیبت با من چه کرد
تار و پودم از هم گسست ، دیوانه ام کرد
دیگر چه گویم از خال لب و کما ابرویت
که آواره ام کرد بر سر کویت
تو بهترینی ، همان که می خواستمش تا ابد
بیا پاک ترینم ، بیا به رویم بزن تو لبخند
با تو ای تک ستاره آسمان عشقم ، شیرینم
با تو ست که در عالم تنها من خوشبخت ترینم

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 16:56  توسط
|
وصيت عشق
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود
الهي به اميد تو

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:49  توسط
|
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره کبود اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود
در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود
بی عشق دلم جز گره ای کور چه بود دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود
( تقدیم به تو که عاشقی )

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:46  توسط
|
مي خواستم واست بگم واژه ديگه ياري نكرد
اومدم پيشت باشم زمونه هم كاري نكرد
مي خواستم يه جورايي بهت بگم دوستت دارم
دل دريـا زده ام اين دفعـه دلـداري نكرد
جمله ي دوستت دارم براي تو كـافي نبود
اومدم عشقُ بگم كسي خريداري نكرد
تـوي باغ آرزو تو رُ فقـط صـدا زدم
ولي دل شكسته رُ كسي نگهداري نكرد
توي باغچه ي وجودم گل نرگس تو بودي
مي خواستم آبت بدم زمونه آبيـاري نكرد
مي دونستي كه دلم خسته و بي قرارته
بعد مرگ اين دلم دلت عزاداري نكرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:16  توسط
|
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم که دلم ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اينو نوشته
می دونم فرقی نداره واست علشق بودن من
می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم
ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:10  توسط
|